جلسات وجدان گروه به گروه­هایی اطلاق می شود که ابزار برنامه­شان را افراد تشکیل می­دهند . کارکرد سالم و درست و رشد گروه به سلامتی کار و رشد فردی اعضای گروه بستگی دارد و نقش بسیار حیاتی خواهد داشت . ما به این نتیجه می رسیم که بدون شرکت در انجمن بهبود یابی ، حتی برای مدت طولانی هم نمی توانیم زنده  بمانیم . بنابراین ما بدون توجه به مراحل رشد درون گروه ، جرأت و جسارت این را نخواهیم داشت که وجود کسی را مسلم فرض کنیم ." سعادت و رفاه ما در وهلۀ  اول قرار دارد و سلامت و بهبودی شخصی بستگی به اتحاد میان گروه  دارد" (سنـّت اول)SA 

جلسه وجدان گروهی زمانی اتفاق می افتد که اعضای گروه گرد هم جمع شوند و بر روی عواملی که گروه را تحت تأثیر قرار می دهد بحث کرده و بر روی آن کار کنند . آنها با این تصمیم گیری به خود می آیند که دو مرتبه یا بیشتر باید دور هم جمع شده و به مشورت بپردازند . چون" طبق هدف گروه ما تنها یک مرجع نهانی وجود دارد، خدایی مهربان که خود را در  وجدان گروه بیان می­کند" ، ما صرفا دور هم جمع می شویم و توسط گروههایی درون گروهی بر روی موضوعات موجود تصمیم می گیریم . رهبران ما درون گروه هستند ولی به خدمتکاران اعتماد دارند در نتیجه خودشان حکمرانی نمی­کنند (سنـّت دوم)

 

+ نوشته شده توسط بي نام در و ساعت 22:35 |
پرسش زير از سوي يكي از نظر دهندگان محترم مطرح شده. در پست هوشياري و ميانه روي.

پرسش:

سلام دوست عزیز
یکی از دوستان نظر بر این دارد که شهوت را نباید ترک کرد بلکه باید هدایتش کرد؟ ایا بین شهوت و غزیزه جنسی فرقی است؟ ایا باید شهوت ترک بشه؟ ایا شهوت چیزی هست که خداوند درون ما قرار داده ممنونم اگر به سوالات من جواب بدهید


پاسخ:


در انجمن ما شهوت با غريزه جنسي فرق دارد. شهوت يك ميل افراطي و خودخواهانه است كه معمولا فقط به خود ميانديشد و فقط به دنبال ارضا شدن و لذت بردن است. غريزه جنسي همان نعمت و هديه ي الهي است كه براي توليد مثل و نهايتا روابط عميق زناشويي و عاطفي به انسان داده شده.

شهوت به خواسته هاي فرد مقابل و ارزشها و اصول صحيح و اخلاقي و اجتماعي توجه نميكند و گاهي به هر قيمتي، حتي خسارتهاي جبران ناپذير، سعي در ارضا خود دارد.

ما شهوت را ترك ميكنيم و شروع به تصحيح و رفع مشكلات انحرافي خود ميكنيم. اگر مجرد هستيم با پاكي پيش ميرويم تا بخواست خدا اگر او صلاح بداند در نقطه اي خاص وارد زندگي زناشويي شويم. و اگر متاهل هستيم با كمك دوستان و اصول برنامه كه خدا هدايت ميكند، روابطمان را با همسرمان بهبود ميبخشيم. 

زيربناي روابط جنسي با همسر نبايد شهوت و خودخواهي باشد، بلكه عشق و عواطف پاك.


+ نوشته شده توسط بي نام در و ساعت 8:41 |
پرسش:

با سلام و تشکر
بعد از 2 سال و چند ماهی پاکی احساس کردم با رهجوی خیلی درگیری دارم و خیلی رابطه سالمی با هم نداشتیم از اول.

 آیا میتونم بهش بگم راهنمايت را عوض کن و دیگه راهنماش نباشم؟ خیلی دارم ازش خسارت میخورم و خودش هم به این خسارت زدنش اعتراف کرده و 12 قدم را باهاش کار کردم 1 سال و نیم هم پاکی داره. ممنون میشم از جوابتون

 

پاسخ

با سلام. دوست گرامي روابط هميشه قابل تصحيح شدن و ترميم شدن هستند. اما مطمئنا ما هرگز خود را در معرض امتحانهاي سخت و غير ممكن و از حد توانايي خارج قرار نميدهيم. مرزها و حد و حدود خود را مورد آزمايش قرار نميدهيم و معمولا آدمهاي خاص و مقدسي نيستيم. اينكه شما توانايي روبرويي و ارتباط و كمك كردن به يك معتاد جنسي يا بيمرا ديگر را نداشته باشيد امري گاهي طبيعي است. اما با توجه به پاكي و مدت حضور شما در برنامه احساس ميشود كه ميتوانيد تا حد زيادي روابط خود را ترميم و تصحيح كنيد.

شما ميتوانيد و اين حق را داريد كه به رهجويي پاسخ منفي براي ادامه رابطه راهنما و رهجويي بدهيد و متحمل خسارتهاي مكرر نشويد. مسلما بهتر است اين پاسخ منفي با ارائه ديدي روشن و دوستي توأم باشد تا باعث نااميدي و سرخوردگي دوست بهبودي شما نشود.

وقتي شما از رابطه اي خسارت ميخوريد قطعا باعث خسارت زدن هم ميشويد. همينكه ديگر نتوانيد با نيرو و توان و اشتياق پاسخگوي رهجو و دوستي باشيد اين خود يك خسارت هرچند جزئي ميباشد.

اما پيشنهاد ميكنيم كه با دوستان باتجربه و پاكي بالاتر و همچنين راهنما نيز مشورت و مشاركت براي اقدام داشته باشيد.

خدا نگهدار و پشتيبان همه دوستان در مسير بهبودي و بيماران در حال عذاب

 

+ نوشته شده توسط بي نام در و ساعت 15:46 |
پیامها و شعارهای ساده ی برنامه را نباید سرسری بدانیم و از روی آنها با بیتفاوتی بگذریم. تکرار این پیامها آغازگر همان مراقبه و نیایشهای قدم ۱۱ و سرانجام آگاه شدن از خواست خدا برای خود، میباشد. چراکه تکرار این شعارها و پیامها در ضمیر و دل ما حک میشود و به موقع وسوسه ها و انحرافات فکری و احساسی به داد ما میرسند.

پیامها را بارها و بارها بخوان و آنها را با احساس اینکه در حال رابطه یی نوین با خدای خودت هستی در دل تکرار کن.

 

سه پیام ساده که از کتابها و نشریات گلچین شده:

 

 

من هنوز در عصر معجزات زندگی می کنم و بهبودی من دلیلی برای اثبات آن است.

 

تمایل، روشن بینی و صداقت، اصول اولیه بهبودی هستند و برو برگرد هم ندارد.

 

تا یک تحول اساسی روانی در شخص به وجود نیاید امید چندانی به بهبودی او نمی توان داشت.

 

 

+ نوشته شده توسط بي نام در و ساعت 13:47 |
اعتیاد جنسی تنها ما را وادار به شهوت کردن و مسائل جنسی نمیکند. بلکه کلیۀ ارزشهای انسانی و یک زندگی پاک و معمولی را از ما میگیرد.

من از کوچکی با این اعتیاد وحشتناک آشنا شدم و بدامش افتادم. سالهای سال از وقتی دست چپ و راستم رو شناختم سعی به ترک خودارضایی کردم که موفق نشدم. تا بالاخره به یاری خدا پیام پاکی انجمن رو دریافت کردم و در مسیر بهبودی قرار گرفتم. حالا چند ساله که پاکم. من که هر روز باید خودارضایی میکردم حالا چند ساله که دست از این شهوت و اعتیاد جنسی برداشتم. البته با پشتیبانی و حمایت خدای مهربان.

امروز بهترین کاری که میتونم بکنم تا شاید ذره ای از لطف خدا رو سپاسگذار باشم اینه که پیام پاکی رو به معتادان جنسی در حال عذاب بدم و بهشون کمک کنم مثل خودم پاک بمونن.

خدایا ممنون از آزادی از دام شهوت.

+ نوشته شده توسط بي نام در و ساعت 12:44 |

ادامه پست قبل

من هر روز برای همان روز، نگرش­های منفی­ام را نسبت به دیگران و شهوتم را به او می­سپارم چون من نه می­توانم با رنجی که آنها برای من ایجاد می­کنند زندگی کنم و نه می­توانم برای آنها علاجی پیدا کنم.

البته وسوسه های نیروهای منفی مثل قبل همچنان وجود دارند، مثلا وقتی در جلوی ماشین من راننده ای زیادی آهسته می­رود یا کسی بر سرکار بصورت منفی و مهاجم برخورد می­کند و یا یک منشی، رفتاری تحقیر آمیز نشان می­دهد.

من فکر می­کنم که ممکن است حتی دچار پسرفت­هایی به سمت دشمنی شوم، درست مشابه نشانه­های پسرفت به سوی شهوت: شامل افزایش توجه آشکار یا پنهان به آن، کمی عصبی شدن و غیره. اگر چه این تجربه شده است ولی من ترجیح می­دهم بجای اینکه در جای اولم باقی بمانم، در این فرایند جاری باشم.

حالا من یک حق انتخاب دارم، من می­توانم بلا فاصله احساسات بد را رها کنم و به «او» بسپارم و بگذارم تا او آنها را بجای من تحمل کند، و آزاد شوم، و این چه آزادی زیبایی است. نیازی نیست که من بیشتر از این همراه این احساسات منفی باشم، من حق انتخاب دارم.

خیلی از ماها در محیطی بزرگ شده­ایم که در آن دشمنی بصورت آشکار یا پنهان ابراز می­شد. ما هیچ قدرتی بر روی این فضای آلوده نداشتیم. اما الآن می­بینم که یک حق انتخاب در نگرشم به آن محیط داشتم ولی خودم راه منفی را انتخاب کردم و آن احساسات را چنان در عمق دفن کردم که برای خودم و دیگران آشکار نبودند و گاهی مثل رعد ظاهر شده قصد جان کسی را می­کردند. نیروهای منفی را در کنار مواد مخدر، رابطۀ جنسی و شهوت آرام نگه داشته بودم ولی در بلند مدت، کاملاً در مقابل رنجش ها، رابطۀ جنسی و شهوتم بی­اختیار بودم.

برای من کلید پیروزی و بهبودی آن است که هربار عملکرد منفی تلاش می­کند تا به درون من بلغزد و مرا به دیوانگی بکشاند، با بیرون رفتن از انکار، دیدن و اعلام آن، از وسوسه رها می­شوم. تسلیم و رها نمودن اکنون برای من یکی از زیباترین کلمات دنیاست، تسلیم هر بار یک کلید است و یک مرگ، ولی در سوی دیگر یک تولد جدید.

حالا هر بار که من دچار آن احساس منفی می­شوم، بجای انکار دشمنی، به آن اجازه می­دهم که وسیله دیگری برای روابط واقعی شود. و به تدریج و در طول زمان وسوسه برای «نوشیدن یک جام» از دشمنی کمتر و کمتر می­شود. این به معنای افزایش آسودگی درونی و آزادی بیشتر برای زندگی آسوده تر با دیگران است.

 

پايان

+ نوشته شده توسط بي نام در و ساعت 17:40 |

روزی هنگامی که  بر سر کار بودم، به این نکته توجه نمودم که در حضور افراد پر کینه، احساسات کینه آمیز من هم بر انگیخته می شود. چرا فقط به خاطر آنچه آنها انجام دادند، من چنین احساسات بدی پیدا می­کردم؟

در یک جلسه ظهرانه AA من در باره این موضوع حرف زدم. مرد دیگری در این موضوع با حرارت مشارکت نمود، او حتّی قبلاً کسی را به خاطر کینه کشته بود. مشاهده تأثیر دشمنی در زندگی او آسان بود. او اعتراف کرد که بیشتر اوقات در مقابل احساسات خشم آلود ناتوان است. مشاهده عیب­های دیگران بسیار آسان است، اینطور نیست؟

دیگران هم در بارۀ این موضوع مشارکت نمودند و من جلسه را برای برگشت بر سر کار ترک نمودم، در حالیکه احساس راحتی زیادی می­نمودم. بالاخره جوابم را یافتم:  احساس دشمنی در هنگام مواجهه با دشمنی دیگران، بدلیل کینه توزی خودم است.  مهم نبود که چگونه، چرا یا کِی خشمگین می­شدم، هر وقت که محیط ایجاب می­نمود، کینۀ پنهان من به شکل دشمنی بروز می­کرد.

من می­توانستم این مطلب را ببینم و قبول کنم، همانطور که سالها قبل قبول کرده بودم که من یک معتاد  جنسی هستم.

من دشمنی را به عنوان یک داروی مخدر استفاده می­کنم و چیزی برای من دارد. من واقعا با آن همراه می­شوم، و اثر روحیه گردان بروی من دارد. وارد جریان خون من می­شود و مرا تغییر می­دهد.

          اعتراف به اینکه من در مقابل دشمنی فاقد قدرت هستم، کلید پیروزی فزاینده­ام  بر دشمنی شد. همه کاری که من باید انجام دهم این است که دشمنی را رها  کنم و آزاد شوم.

البته گفتن آن از انجام دادنش آسانتر است و معمولا احساسات پایداری می­کنند و یا بازمی­گردند، و من باید دوباره آن را رها کنم. حالا من هر صبح و هرغروب شهوتم را به همراه آن دشمنی به خدا می­سپارم که مرا از آنها حفظ کند.

 

ادامه دارد {در پست بعدي}

+ نوشته شده توسط بي نام در و ساعت 1:0 |

ادامه ي پست قبل

به عنوان یک بزرگسال (در این زمان ازدواج کرده بودم و روابط نامشروع، روابط یک شبه و فاحشه­گری را نیز تجربه کرده بودم)، هنوز داشتم تمایلات و اعمال شهوت آلود را در ذهن و قلب خود تقویت می­کردم. بنابر این، همۀ مشخصه­های یک رفتار بیمارگونۀ جنسی در خود ارضایی­های من وجود داشت:

تغییر روحیه، دور شدن و از دست دادن خود. خود ارضایی برای من مثل خوابیدن با دیگران است، و حضور یک شریک جنسی، صرفا شکلی دیگری از خود ارضایی است.

با هر بار خود ارضایی یک بار دیگر جریانی آغاز می شود که نمی توانم آن را کنترل و متوقف کنم. درست مثل الکلی­هایی که با نوشیدن اولین لیوان، مست شده و دیگرنمی­توانند خوردن را متوقف کنند.

یک عضو دیگر می­گوید:
من حتی قبل از شروع خود ارضایی خودم را مانند مشروب خواران می­یابم. یعنی اولین فکر شهوت آلود مشابه اولین لیوان مشروب عمل می­کند. شهوت مثل یک مادۀ مخدر در خون من عمل می­کند و مرا وادار به خود ارضایی می کند. من قبلا این جمله را درAA شنیده بودم که خوردن مشروب آخرین کاری است که من در یک لغزش انجام می دهم.  خود ارضایی یک نتیجه است و شهوت مسئله اصلی و پنهان است.

 خدا را شکر که علاجی برای هردوی اینها وجود دارد.


پاك و هوشيار و در راه بهبودي باشيد.

+ نوشته شده توسط بي نام در و ساعت 16:16 |

 

چرا به این نتیجه رسیده ایم که رهایی از هر گونه رابطۀ جنسی با خود جزئی ضروری از هوشیاری جنسی است؟

برای من خود ارضایی به معنای فرار از واقعیت است و مثل یک داروی مخدر روان گردان و روحیه گردان عمل می­کند.

در من این فرار به دو شکل بود: در ابتدا خود ارضایی جنبۀ ذهنی نداشت. این احساس فیزکی منجر به خالی شدن ذهن من و پناه بردن به خلوتگاهی شد که در آن از فکر و اندیشه دور  بودم. من همة ارتباطم را با دنیا، دیگران و خودم از دست می دادم. با این کار از  اضطراب های درونی و محیطی فرار می­کردم و راه نفوذ غم  را بر خود می­بستم. ولی خیلی طول نکشید که بالاخره خود ارضایی به صورت دوم در آمد و من بطور دائمی بوسیله تصورات کنترل می شدم واز تصاویر شهوت انگیز استفاده می­کردم و در ذهنم با یک شریک جنسی مجازی رابطه برقرار می کردم. این نوع دوم خلأ عاطفی مرا پُر می­کرد و جایگزین روابط من می­شد. نمی­دانستم که برقرار کردن رابطۀ جنسی با شخصی در درون خودم، باعث می­شود که از خودم جدا شوم. هردو نوع خود ارضایی، چه با عکسها و چه بدون آنها راهی برای فرار از خودم بود. هر بار که این عمل را انجام می­دادم بیشتر خودم را از همه جدا می­دیدم و از تنهایی خود وحشت می­کردم. این یکی از نشانه های اعتیاد جنسی ما است. من داشتم به آرامی خودم را از دست میدادم.

ادامه دارد...

+ نوشته شده توسط بي نام در و ساعت 0:13 |

براي دوستان گرامي كه نظرهاي ديني و مذهبي مي گذارند، بايد اطلاع بدهم تمام مطالب اين سايت براي كساني هست كه معتاد جنسي هستند و قادر به ترك اعتياد جنسي خود توسط دين و مذهب و دكتر و ... نشدند. SA پناهگاه آخر بسياري از ما بوده كه ما را به سوي خدا و براي بعضي به مرور انس بيشتر با راههايي كه خداوند در طول تاريخ براي بشر گذاشته (مثل مذاهب) هدايت ميكند. اما ما صرف نظر از هر دين و مذهب و آيين و فرقه اي به موضوع اعتياد جنسي مي پردازيم. نظرهاي شما عزيزان محترم است اما بايد عرض كنيم ربطي به انجمن ما ندارد و محور اصلي انجمن خداوند است بدون تمركز بر دين خاصي.
پرداختن به مذهب به مرور به صورت فردي و اعتقادي در خود عضو بوجود ميآيد.

 

+ نوشته شده توسط بي نام در و ساعت 7:18 |